برنامه درفک- لارنه- اردیبهشت 84 -عکس: پوریا علیمرادی

 ?????? ? ??? ??? ?  یی ژϐ Ԙ ?? ? ?

-    ی- ژ: ی ی

 

در اسفند ماه سال 1383 یکی از همنوردانمان در انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران، لیلا مظاهری راد، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی را در حادثه ای در الوند برای همیشه از دست دادیم.

 

یادش گرامی باد و  روحش شاد. 

:: به یاد لیلا مظاهری راد ::

. ϐ .

. . ϡ " " .
.
ȁ
. . . ϐ   .

.                                                                         [ Ș ]

****

از اون صخره ۲۰ متری داشت صعود می کرد. بدون تجهیزات و وسایل. دیگه چیری نمونده بود. طوریکه بی خیالش شدم و به راهم ادامه دادم....

[از وبلاگ لیلا مظاهری راد]

[فایل صوتی ای ایران MP3 و متن سرود]

:: ::

" ... ی ی ی یی ی ی یϡ Ȑی ی ѡ ی ی ی ی یϡ ی یی Ș.

ǘ یԐ ی ϐی یϡ ȁی : "ی یϐیی ی ". Ӂ ی ϡ ȁ " ی " ی ی ی ی ی ی ی ی 捘ی ی ی ی ی.
 

ی ϐی ی ی ϡ ی ی ی ی ی ی ی ی ی Ȑیی :

" . "

 

[ (1895 - 1822)]

 

عکس: از وبلاگ سرود کوهستان

عباس جعفری

 

 

عکس: از وبلاگ باشگاه ما

آرامگاه ابدی ويکتوريا و امیر

در چاه 18 غار پراو

:: مرگ و زندگی ::

به قلم عباس جعفری - آبان 1381

*****

     از دل تاریكی هی سرد غار پـــــــــراو امده است. چهر ه اش بریم آشنا نیست مثل نامش. اما مرامش آشناست! كوهنورد است. مثل خیلی هی دیگر ! و جوان است و لابد جویی نام هم.اما اكنون خسته می نمید از آنجه بر او گذشته است بریم میگوید آرام آرام صدیش گرم میشود یاد آن لحظه ها كه می افتد هیجان و غم درهم می آمیزد و چهره اش دیگر میشود به پاهیش می نگرم كه هنوز ورم و سرما را باخود دارد ین درد را میشناسم. سرمازدگی پاها را میگویم !من هم دو ماهی با سر زانو !راه رفته ام سوغات صعود زمستانی !! پاهیم یخ میكند و قصه كه به سقوط ویكتوریا میرسد قلبم نیز یخ میكند ! می گوید: فكر كردم كوله پشتی ام از بالی چاه هیجدهم افتاد اما دیدم ین ویكتوریاست كه سقوط كرد بی فریاد و دمی بعد در سكوت مرد !با چشمانی باز بی آنكه كلامی بگوید وساعتی بعد امیر در آغوشم یخ كرد او هم مرده بود!و من با خودم گفتم ده دقیقه دیگر بالا می روم. اما ده دقیقه دیگر من هم تصمیم گرفتم كه بمیرم!! اما نشــــــد!!

 

    از اتاق علی رحیمی بیرون می یم و غار سیاه و غم الود پروا جیش را به شب دود آلود تهران می دهد می اندیشم دنیی آدم ها چه ژرف و درون آدم ها چه عمیق عمیق تر از همه چاه ها و غار ها و باز به همان سوال همیشگی میرسم ما در آن بلندی ها در اعماق آن غار ها و بر روی آن لبه هی خطرناك بدنبال چیستیم؟ دفتر چه خاطراتم را ورق می زنم به متن زیر میرسم . می اندیشم از بلندی سرد و توفانی قله آكونگا كوا تا اعماق تاریك و سرد غار پــــراو یك چیز همواره همراهمان بوده ..... خیال كشتی گرفتن با مرگ پر كردن فاصله هـــــــــــمان دو نقطه ی كه گفـــتم:  

فاصله بین مـــــــــرگ و  .................  زندگی!

 

    در دوران سستی و ركود بیش از هر چیز ی به ماجــــرا نیاز داشتم آنچه عطش روحم را می نشاند. نوشیدنی خنك لحظات عطش اكنون كجا بود؟ چنین لحظاتی پر از اعصاب كشیده!پر جوش و خروش اكنون كجا یافت میشد نه از آن دست هیجانات كاذب بل از آن ها كه روح انسانی خود را به معرض تماشا میگذارد. حضوری پر طبل و پر هیاهو. ین جا دیگر خود نمیی عیب نیست. شهامتی است كه بیستی به رو بیفتدآنجا كه دیگران ترس زده پشت شانه هی هم پنهان میشوند و گردن هی دراز كوتاه و كوتاه تر میشوند و زبان ها كه در ته حلقوم از چوب خشكی هم ناكارامد تر می گردند همین جاست كه ماجرا به شــــهامت میدان میدهد و نبوغ خفته و عضلات كسل میدان می یابند تا خودی نشان دهند ! و هیاهو آغاز میشود .

 

    اگر مرگ دندان نشان دهد چه باك! آنجاست كه با تمام وجود مرگ به مسخره گرفته میشود و دیگر جنگیدن با مرگ بری زندگی نیست شید یك جور تمرین !یك محك خود در كارزار حادثه یكم آزمیش . نه جنگیدن اصلا بری فرار از مرگ نیست . مرگ آن روبرو به تماشا نشسته است تا توانمندی هی تو را محك بزند شوخی نیست ستانــــدن جان انسانی پس مرگ نیز با همه توانمندی اش بیستی با شناخت به تو حمله كند و ین همه مگر نه تمرین تو بری كشتن مرگ است !او به تماشا نشسته است تا ضعیف ترین جا را نشانه بگیرد چونان;شتی گیری كه مسابقه حریفش را به تماشا نشسته است تا به هنگام درگیری خودش با او ضعف هیش را كه در مبارزه با حریف دیگری رو كرده است شگرد كند و پشتش را به خاك بكشاند .

 

كشتن انسانی هرچند ضعیف هم بری مرگ آسان نیست هرچند كه در لحظات جدال بازگشت به زندگی هم چندان آسان نمی نمید آن لحظاتی كه دستانم از سوز سرمی كوهستان چنگ میشوند تلاشی كه بری باز كردن پوسته كاغذی یك شوكولات انجام میدهم یا تبدیل قطعه ی یخ در گرمی بی حال دهانم آن هنگام كه به حصار توفان و بوران گرفتار آمده بودم .........نه نه نه زندگی آسان بدست می ید و نه مرگ به سادگی می تواند انسانی را از پی بیندازد زیرا كه هنوز آنقدر حقیر نشده ام كه به جان باختن تن بدهم ین فاصله نقطه چین بین زندگی و ..........مــــــرگ را كلماتی صعب تر و كشنده تر بیستی پر كند ین چنین لحظاتی است كه دژخیم مرگ خود نیز در ستاندن جان انسانی چنین از پا در می افتد و اه چنان فضا بیرحم است كه خود مرگ نیز به گــــــــــــریه می افتد !

 

      ی ی ی ϐی ی ی ی ی ی : ی ! یی لغزید ! بهمنی فرو افتاد .و از جمع كسی كم شد!

به همین سادگی !!!!!!

[متن کامل PDF , از وبلاگ آزاد کوه]

  [دنبالک: مطلبی دیگر در مورد حادثه غار پراو PDF ]

 

جرزی کوکوچکا

 

طرح جلد کتاب دنيای عمود من

:: دنیی عمودی ما و آنها ::

به قلم رامین شجاعی

 

"تو هر که باشی و هر چه بکنی، وقتی واقعا چیزی را بخواهی

ین خواست در روح جهان متولد می شود.

 و ین ماموریت تو در روی زمین است.
 تی اگر ین آرزو فقط سفر کردن باشد؟ یا ازدواج با دختر یک تاجر پارچه؟ یا جستجوی یک گنج.

روح جهان از سعادت آدمیان تغذیه می شود، یا از بدبختی، حسرت، و حسادت آنها.  

تحقق افسانه شخصی تنها وظیفه انسان است."

[از کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو]

*******

 

         خواننده كتاب "دنیی عمودی من" حتی با اطلاعات محدود از كوهنوردی و هیمالیانوردی به راحتی به عظمت صعودهی انجام گرفته توسط كوكوچكا پی می برد. در ین كتاب نه تنها با صعودهی كوكوچكا بلكه با صعودهی برخی دیگر از كوهنوردان برجسته لهستان آشنا میشویم. كوهنوردانی همچون آندری زاوادا، وویتك كورتیكا، كرزیسیك ویلیچكی، واندا روتكیویچ و دهها كوهنورد برجسته و طراز اول جهانی دیگر. كوهنوردانی كه با صعودهیشان باعث شدهاند تمامی كوهنوردان جهان همواره، نه فقط از کوهنوردان ین کشور بلکه از كشور لهستان بطور عام، با احترام و نیكی یاد کنند.

سالهی اولیه هیمالیا نوردی در لهستان، اویل سالهی 1970، دقیقا مصادف است با سالهیی كه اولین تیمهی هیمالیا نوردی از یران عازم هیمالیا شدند. در ین 35 سال آنها به چنان دستاوردهیی رسیدند و ما چنین از غافله عقب ماندهیم.

سوال ین است كه چه بستری بری انجام ین صعودها فراهم بوده است؟ چگونه لهستان علاوه بر كوكوچكا، دهها تن از بهترین كوهنوردان دنیا را پرورش داده است؟ یا صرف استفاده تبلیغی دولتها از دستاوردهی ورزشی علت ین پیشرفتها بوده است؟ یا كمبود امكانات یا عدم توانیی تامین مخارج مالی علت ین اختلاف بوده است؟ یا علل آن ریشهیتر و در تفاوتهی فرهنگی است؟   اینها سوالاتی است كه سعی میكنم در ین نقد آنها را شكافته و در حد اطلاعات خود بری آنها پاسخی پیدا .    [از وبلاگ داستان کوه]

 

متن کامل کتاب دنیی عمودی من (فیل PDF)

 

:: شازده کوچولو ::

اثر آنتوان دو سن تگزوپری - برگردان: احمد شاملو

****

اهدانام‌چه، به لئون ورث(Leon Werth):

از بچه‌ها عذر می‌خواهم که ین کتاب را به یکی از بزرگ‌ترها هدیه کرده‌ام. بری ین کار یک دلیل حسابی دارم: ین بزرگ‌تر به‌ترین دوست من تو همه دنیا است. یک دلیل دیگرم هم آن که ین بزرگ‌تر همه چیز را می‌تواند بفهمد حتا کتاب‌هیی را که بری بچه‌ها نوشته باشند. عذر سومم ین است که ین بزرگ‌تر تو فرانسه زندگی می‌کند و آن‌جا گشنگی و تشنگی می‌کشد و سخت محتاج دلجویی است. اگر همه‌ی ین عذرها کافی نباشد اجازه می‌خواهم ین کتاب را تقدیم آن بچه‌ی کنم که ین آدم‌بزرگ یک روزی بوده. آخر هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه‌ی بوده (گیرم کم‌تر کسی از آن‌ها ین را به یاد می‌آورد). پس من هم اهدانام‌چه‌ام را به ین شکل تصحیح می‌کنم:

به لئون ورث، موقعی که پسربچه بود.

آنتوان دو سن‌تگزوپری

 

من هم برگردان فارسی ین شعر بزرگ را به دو بچه‌ی دوست‌ داشتنی دیگر تقدیم می‌کنم:

 دکتر جهانگیر کازرونی و دکتر محمدجواد گلبن - احمد شاملو

[متن کامل کتاب]

 

:: ی ::

ی 2005 climbing

*****

 

 

 

 

  ی  PDF ( 2.5Mb)

 

 

 

 

 

:: لمس خلاء به رویت كارگردان  ::

  آنها واقعاً سردشان بود

 

كوین مك دونالد - ترجمه: گیتى سروش - روزنامه شرق -  ۱۲/۱۲/۸۳

*****

یک هفته بعد از ین كه تصمیم گرفتم لمس خلاء را بسازم، تلفن خانه ام زنگ زد. پشت خط، مردى بود كه مى گفت دوست ندارد خودش را معرفى كند، اما تماس گرفته تا راجع به فیلم چیزهیى را بگوید. خیلى تعجب كردم، چون تعداد آدم هیى كه از پروژه من خبر داشتند،  به انگشت هاى یك دست نمى رسید. حتى با فیلمبردار هم تماس نگرفته بودم. مرد، صداى گرفته اى داشت. گاهى هم سرفه مى كرد. گلویش خس خس مى كرد و به خاطر سرفه ها، جمله هیش ناتمام مى ماند. حرف هیى كه مى زد، نشان مى داد كوهنوردى حرفه اى است. توضیح داد كه بالارفتن از كوه، آن طور كه در فیلم ها نمیش مى دهند، آسان نیست. مى گفت فیلم ها هیچ وقت نتوانسته اند ترسى را كه گاهى در وجود كوهنوردها موج مى زند به تصویر بكشند.

 

خلاصه حرفش ین بود كه اگر مى توانست خودش فیلمى راجع به كوهنوردى بسازد، داستانى عاشقانه و ترسناك داشت. پاى هیچ زنى هم در میان نبود، عشق یعنى عشقِ به كوهنوردى و دور بودن از مردمى كه معناى ین چیزها را نمى فهمند. ترس هم كه معلوم است یعنى چه. وقتى سنگى زیر پاى كوهنورد مى لغزد، چشم هیش را مى بندد. هیچ چیز بدتر از سقوط نیست، كوهنورد عادت دارد كه بالا برود، نه ین كه سقوط كند. سقوط یك كوهنورد، مثل ین است كه درجه هاى یك نظامى را ازش بگیرند. ماجرا، همان قدر دردناك است.خودِ من، تا قبل از ساختن لمس خلاء، نمى دانستم كه صعود كردن، از كوه بالا رفتن و به قله رسیدن یعنى چه. الان هم نمى دانم، یعنى تاحدى مى دانم اما كارِ من نیست. نهیت چیزى كه یاد گرفته ام، آن است كه چه جورى بید وارد یك شكاف یخى شد، یا از آن بیرون آمد.

 

مهم ترین دلیلى كه باعث شد ین فیلم را بسازم، ین بود یك موقعیت تازه را تجربه مى كردم. وقتى قرار مى شود كوهنوردى كنید، بید رفتارهاى تازه اى را یاد بگیرید. راه رفتن در كوهستان، با راه رفتن در خیابان ها تفاوت هاى زیادى دارد. همین جور، لباس پوشیدن و غذاخوردن. در كوهستان نمى شود هر غذیى خورد. و تازه، اصلى ترین چیزى كه با آن سر و كار دارید، طناب است. فكر مى كنم طناب، همه زندگى یك كوهنورد است. كافى است اشتباه كند تا زندگى اش به پیان برسد.

یكى از دغدغه هاى اصلى من موقع ساخت لمس خلاء، ین بود كه من با درام سر و كار دارم یا نه. لابد مى دانید تلقى عمومى ین است كه مستند آن چیزى است كه درام نیست، و هیچ درامى نمى تواند مستند باشد. اما ین تلقى، درست نیست. هر مستندى، در دل خودش درامى دارد. همان طور كه زندگى ما سرشار از درام است.

 

كدام درام مى تواند با زندگى واقعى ما رقابت كند؟ و كدام مستند به اندازه زندگى ما واقعى است؟

 اما، من یك مشكل دیگر هم داشتم، لمس خلاء قرار بود بازسازى یك اتفاق واقعى باشد و آدم هیى كه جلوى دوربین من مى رفتند، همان هیى نبودند كه چندسال قبل از آن كوه ها بالا كشیده بودند. یادم است كه یكى از دوستان پیشنهاد داد فیلم را در یك دكور عظیم فیلمبردارى كنیم، یكى از آن دكورهیى كه استودیوها دارند و همه چیزِ آن ها در فیلم واقعى به نظر مى رسد. پیشنهاد وسوسه كننده اى بود، اما ردش كردم. اگر فیلم را در دكور مى گرفتم، بازیگرها نمى توانستند خودشان را در محیط حس كنند، و اگر ین اتفاق مى افتاد، معنى اش ین بود كه فیلم من به هیچ دردى نمى خورد.

 

لمس خلاء، به نظرم، واقعى ترین تصویرهیى است كه مى توانید از كوهستان و زندگى در شب هاى آن ببینید. آدم ها در صحنه هیى كه از پرتگاه ها آویزان شده اند، واقعاً آویزان هستند. از پرده آبى و ترفندهاى كامپیوترى استفاده نشده است. و هر لحظه ممكن بود یكى از آن ها سقوط كند و بمیرد. فكر نكنید در آن صحنه هیى كه آدم ها از شدت سرما مثل بید مى لرزند، دارند ادا درمى آورند. آن ها واقعاً سردشان است، دارند یخ مى زنند. انتخاب كسانى كه بتوانند در ین فیلم بازى كنند، كار آسانى نبود. بازیگرهاى مشهور به درد ین كار نمى خورند. آن ها حاضر نیستند هر كارى را انجام بدهند، خیلى از كارها را به بدل ها محول مى كنند. اما دنبال آدم هیى مى گشتم كه قیافه شان عادى باشد و حاضر باشند براى نقش شان هر كارى بكنند.

 

بالاخره هم كسانى را كه مى خواستم، پیدا كردم. آدم هیى كه مى دانستند به خاطر بازى بید شب را در یك پناهگاه یا چادر بگذرانند، یا در خانه اى برفى بیتوته كنند. آن ها، هیچ ابیى نداشتند كه صورت شان قندیل ببندد و سرخ شود. یادم است كه موقع فیلمبردارى، در یكى از روزهیى كه برف شدید و سنگینى مى بارید، باد هم شروع به وزیدن كرد. باد، برف را به سمت بازیگرها مى برد و بازیگرها، امان شان بریده شده بود. با ین همه، هیچ نمى گفتند و كارى را كه ازشان خواسته شده بود، انجام مى دادند. به خاطر ین كارها است كه تا همیشه مدیون شان هستم. آن ها، آبروى فیلم مرا حفظ كردند.

[سایت رسمی فیلم]

 

نقش باسانی

 

 

 

نشان فعلی دانشگاه تهران

 

:: نشان رسمي دانشگاه تهران ::

 آرمي به قدمت تاريخ ايران

 

   نقشي که امروز به عنوان نشان رسمي دانشگاه تهران انتخاب شده، از نقوش تاريخي کشور است که سابقه ممتدي در آثار صنعتي داشته و مقام شامخي در فرهنگ ايران باستان حائز اهميت بوده است.

 آرم يا بهتر بگوييم نشان دانشگاه تهران که توسط دکتر محسن مقدم، استاد فقيد دانشکده هنرهاي زيبا طراحي شده است، برداشت و تقليدي است از نقشي که به صورت گچ بري شده در محوطه هاي دوران ساساني، نقش برجسته ها و نقوش مهرهاي اين دوره ديده شده است و دراين مورد بويژه تقليدي است از پلاک گچ بري شده مکشوفه از شهر ساساني تيسفون.

 

نقوشي که به عنوان نشان از آنها ياد کرديم و به ظاهر به صورت داغ احشام در بين طوايف مسکون درايران مورد استفاده بوده است، هماني است که در شکل مغولي تمغا بدان آشنائيم و کلاً اين اشکال به عنوان نشان مالکيت بود بر هر چيزي که صاحب آن بودند. در دوران ساساني اين نشان ها در نقش برجسته ها، سکه ها و ظروف نقره به عنوان نشان هاي خانوادگي به کار رفته اند. از آنجا که در ايجاد اين نشان ها از حروف خط پهلوي ساساني نيز استفاده شده طبيعت يک منوگرام را هم گرفته اند.

 آرم دانشگاه تهران از نقش گچ بري شده مکشوفه از تيسفون گرفته شده است که نمونه منشاء آن در کاخ ساساني مشکوفه از دامغان در دست است. هم در اين مورد و هم در موارد مشابه آن در مهرهاي ساساني، نشان ها عموماً در ميان دو بال تزئيني ( که مي تواند بال عقاب باشد ) قرار داده شده اند که کاربرد آن را در ديگر نقوش اين دوره و شکل تاج هاي ساساني مخصوصاً در اواخر اين دوره شاهد هستيم. در شاهنامه فردوسي نيز اين گونه تاج ها با عنوان تاج هاي دوپر ياد شده است.

 در مورد پلاک به دست آمده از تيسفون، نقش ميان بال ها از ترکيب حروف خط اين دوره (پهلوي ساساني) ساخته شده است و عده اي سعي در خواندن و توجيه اين نشان ها کرده اند. در مورد تيسفون نقش مورد بحث به صورت افزوت (امرود) به معناي فراواني و افزوني و نيز به صورت ايلان (ايران) نيز به صورت او براي کلمه اورمزد به معناي اهورا مزدا و يا صرفاً اسم هرمزه و هرمز خوانده شده است. استفاده دو کلمه دانشگاه تهران به شيوه نشان هاي دوران ساساني (که از ترکيب حروف تشکيل مي شود) در ميان بال هاي تزئيني بر اين اساس بوده است. حاشيه تزئيني که از دواير ريز تشکيل شده نيز دوران هخامنشي به عنوان يک عامل تزئيني مخصوصاً در سکه ها به کار مي رفته و در دوران ساساني نيز در سکه ها، مهرها و گچ بري مورد استفاده داشته است.

 بنا به گفته دکتر مظفر بختيار، استاد دانشکده ادبيات دانشگاه تهران، در نشان دانشگاه در زمان رياست جهانشاه صالح تغييراتي داده شد؛ نشان اصلي، مانند آرم بيشتر دانشگاه هاي غربي، داخل قابي به شکل سپر رومي قرار گرفت و عنوان دانشگاه تهران به خط لاتين و نيز شعار مياساي ز آموختن يک زمان برآن اضافه شد. شکل جديد علاوه بر اينکه هيچگونه تناسبي با نقش هاي اصيل ايراني نداشت، اهداف و فعاليت هاي گسترده دانشگاه را در شعار آموختن منحصر کرده يود که بار رسالت مهم تربيتي، پرورشي و انسان ساز دانشگاه مغايرت داشت؛ در حدود سال 1350 نيز در شکل اصلي نشان دانشگاه تغييراتي گرافيکي اعمال شد و مدتي هم با آن شکل به کار رفت، ولي به منظور حفظ اصالت نشان قديم، مجدداً همان نشان به کار برده شده که هنوز هم پا بر جاست.

[منبع: سایت دانشگاه تهران]

   с-  85- ژ:  ی

 |     |      |    ی    |    ی   |       |      |  یی Ԙ    |   ی ژ   |

                |   ϐ   |      |

ی ی ی ی ی Ԑ .

ی ی И .

1384